Analytic

Wednesday, December 6, 2006

دیار

یه شعر جدید از سیمین بهبهانی خوندم، دلم نیومد شماها نخونید:

ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت

کو چراغی جز تنم کاتش زنم در شام تارت

ماه کو، خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا!

چشم روشن کو که فانوسش کنم در رهگذارت

آبرویت را چه پیش آمد که این‌بی‌آبرویان

می گشایند آب در گنجینه‌های افتخارت

شیرزن شیرش حرام کام نامردان کودن

کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیارت

می فروشند آنچه داری: کوه ساکن، رود جاری

می ربایند آهوان خانگی را از کنارت

گنج‌های سر به مهرت رهزنان را شد غنیمت

درج عصمت مانده‌ بی‌دردانگان ماهوارت

شب که بر بالین نهم سر، آتش انگیزم ز بستر

با گداز سوز و ساز مادران داغدارت

در غم یاران بندی، آهوی سر در کمندم

بند بگشا- ای خدا- تا شکر بگذارد شکارت

مدعی را گو چه سازی مهر از گل در نمازت

سجده بر مسکوک زر پر سودتر آید به کارت

ای زن ای من! بر کمر دستی بزن، بر خیز از جا

جان به کف داری همین بس بهره از دار و ندارت

تا بعد

No comments: