Analytic

Wednesday, December 6, 2006

شرمندگی

نمیدونم اجازه دارم که اینکارو بکنم یا نه! نمیدونم ناراحت میشه یا نه! و حتی نمیدونم که اگه این مطلبو اینجا بنویسم، نمیگن این بابا چقدر پر رو شده و این حرفا چیه اینجا میزنه! ولی آخه دلم نمیاد، مطلب زیبایی نوشته!
آهان حالا فهمیدم، یه آقایی (یا شاید خانومی!) توی یه دانشگاه درس میداده بعد یه ایمیل براش میاد که یکی از دانشجوهاش براش فرستاده! هیچ ربطی هم به من نداره، بخونین:
به رسم ادب سلام،
آغاز تحصیلات دانشگاهی رو با ++C آغاز کردیم، با استادی بنام ....، حساب تقدیر بود. یک دل نه صد دل عاشق رشته شدیم و گفتیم هدف همینجاست. کعبه ما دیگه نرم افزاره. غافل از اینکه ++C به تنهایی ثمری نداره، بیان شیرین و جذاب استاد بوده که ما رو مجذوب و شیفته و مشتاق یادگیری و امتحان برنامه ها کرده. چه بسا اگر با استاد دیگری برمی داشتیم (که عده ای برداشتن) از کامپیوتر زده میشدیم... . حیف که نفهمیدیم علت اشتیاق ما در ++C از کجاست.
ترم بعد در پیشرفته جاش خالی بود. کمی حضورش احساس میشد ولی خودمونو با بودنش و برداشتن درس بعدی با او دلشاد میکردیم. حیف و صد حیف که این ترم او بود و ما بودیم و میدونستیم که ترم بعد رفتنیه و هیچ بهره ای نبردیم، آنچنان که باید و شاید. حیف که همیشه در غفلتیم. شاید با رفتنت خیال خیلی از استادها رو راحت میکنی چون دیگه تو کلاسشون نمیشنوند که "... گفت، ... نگفت".
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست، هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته بجاست، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
بالاخره رفتنت سخته، اگر هم شاید دیگه باهات کلاسی نداشته باشیم.
خدا پسرتو برات حفظ کنه و خودتو پایدار!
به رسم ادب، خداحافظ شما!

خب، خوندین؟ شرمنده شدم! روم سیاه، ببخشید!!

تا بعد

No comments: