Analytic

Wednesday, December 6, 2006

تجربیات 4

طبیعتاً کسی رو که معاون یک سازمان معرفی میکنه از دیگری که مسئول کامپیوتر معرفی میکنه پارتیش کلفت تره! این خانم محترم ظاهراً از فرنگ متشرف شده بودند و دانشجوی فوق لیسانس کامپیوتر از یکی از احتمالاً شعبات دانشگاه آزاد در فرانسه بودند. یعنی اگر اطلاعاتی که ایشان به ما داده بودند صحیح باشد، باید در دانشگاههای فرانسه رو گل بگیرند و روزی هزار بار دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز رو روی سر گرفته و حلوا حلوا کنند. اطلاعات رایانه ای این ضعیفه محترمه، حدوداً مقداری بالاتر از سیکل بود، ولی اعتماد به نفس در حد فوق دکترا!! حالا بنده و ایشان قرار است که بعنوان مشاورین پروژه، به سازمان کمک کنیم!! در یکی دو جلسه اول فکر میکردم که اطلاعات من کمه و چون ایشان از کره دیگری تشریف آورده اند حتماً درست میگن ولی بعد از یک هفته، چشمتون روز بد نبینه، شده بود مایه دردسر. تو جلسات خزعبلاتی میگفت، که اگه من آدم نسبتاً محترمی نبودم وسط جلسات قهقهه میزدم! خلاصه دردسرتون ندم هرکاری میکردم که خودمو کنترل کنم و باهاش راه بیام، نشد که نشد. یادمه دیگه وضعیت جوری شده بود که هرچی من میگفتم، میگفت نه و یه چیز دیگه پیشنهاد میکرد. منم شده بودم چوب دو سر طلا، نه با این میتونستم کنار بیام، نه معاون حرفمو قبول میکرد. هرچی هم به این معاون میگفتم که شما اشتباه میکنین، حرف حرف خودش بود و تقریباً در اکثر اوقات طرف اونو میگرفت. این پروژه چه جوری قراره پیش بره خدا میدونه!!
تا بعد

No comments: