Analytic

Wednesday, December 6, 2006

تجربیات 1

عرضم به حضور انورتون كه، اين مدت كه نبودم راستش در دسترس نبودم، منظورم اينه كه اگرم ميخواستم بنويسم نميشد چون اين فرنگيهاي از خدا بي خبر كه فونت فارسي نميذارن رو كامپيوتراشون، اگرم كه بخواي فونت جديد نصب كني هزار بهانه و اما و اگر دنبالش مياد كه واي خدا مرگم بده، نكنه كامپيوترم خراب شه، اينجا هزينه ها بالاست، تعميرش گرون ميشه و از اينجور حرفا! حالا هرچي هم بخواي بگي كه بابا جون درسته كه ما هيچي حاليمون نيست، ولي ديگه اونقدر از كامپيوتر حاليمون ميشه كه دسته گلي به آب نديم، كو گوش شنوا؟!
به هر حال اين مدت در ديار غربت تجربياتي بدست آوردم كه ارزششو داشت. اولين تجربه گرفتن گواهينامه توي يه كشور ديگه بود. فكر كنين بايد يه چيزي حدود ۱۴۰۰ تا تست بخوني كه بري امتحان آيين نامه بدي،‌ حالا تو امتحان چندتا سوال مياد؟ ۳۰ تا! زبان چي؟ به همون زبان محليه خودشون! فكرشو بكنين تا آدم بخواد معني چراغ چشمك زن و دنده و ترمز و رادياتور و چرخ و قالپاق و چه ميدونم هزارتا چيز ديگه رو ياد بگيره، ‌چه پوستي ازش كنده ميشه! حالا اينا يه طرف، اين ماشيناي يدك كش يه طرف! هزارتا اصطلاح هم اين يدك كش ها دارن كه ما هيچ وقت تو ايران ازش استفاده نمي كنيم! حالا بيا و اين كلمه ها رو ياد بگير، كلمه هايي كه فكر كنم غير از موقع امتحان رانندگي،‌هيچوقت ديگه استفاده نميشه!!
دردسرتون ندم، اگه خيال دارين يه وقت زماني روزگاري توي يه كشور ديگه زندگي كنين،‌ بايد خودتون آماده كنين واسه ياد گرفتن و ياد گرفتن! ياد گرفتن چيزهايي كه اگه صد سال ديگه هم اينجا زندگي كنين هيچوقت بهش برخورد نميكنين!
تا بعد

No comments: